![]()
![]() |
[Menu_Title]
از گذشته های دور در اردبیل که به لحاظ پیشینه مذهبی و تاریخی خود به دارالارشاد و دارالامان لقب یافته است، افراد زیادی بوده اند که هنگام مواجهه با بیماریهای سخت و گرفتاری های زندگی با خلوص نیت دست به دامان پاک اهل بیت (ع) و فرزندان و نواده های این بزرگواران شده و به حاجات خویش رسیده اند. ساکنان اردبیل از گذشته های دور علاوه بر زیارت امام زاده ها و بقاع متبرکه موجود در این استان در موارد بسیاری با رفتن به زیارت مرقد مطهر امام هشتم (ع) و خواهر گرامی ایشان و توسل به این دو شخصیت بزرگوار نسبت به شفای بیماری و یا رفع گرفتاری شان نتیجه مثبت می گیرند. همچنین محله ای در شهر اردبیل به لحاظ واقعه ای که 94 سال قبل در آن اتفاق افتاده به نام معجز (جلیل شاه) معروف است که ریشه در اعتقادات قلبی مردم این دیار به نهضت عاشورا دارد. آوازه "معجز" سالهاست که نه در یک محله بلکه در گستره شهرها و روستاهای همجوار اردبیل هم پیچیده و به عنوان مکان مقدسی برای عاشقان سقای دشت نینوا تبدیل شده است. دیوار بنایی که جلوی طاقچه آن پنجره کوچک هلالی شکلی مشرف به کوچه قرار گرفته است مکان این واقعه می باشد و تکه پارچه های سبز و مشکی که بر میله های پنجره بسته شده است بیننده را به یاد سقاخانه ها می اندازد. سوسوی چند شمع، تنها جلوه ای است که از داخل این پنجره جلب نظر می کند، اما در این مکان چه سری نهفته است که بطور تقریبی در اغلب روزها حضور گرم صدها نفر از عاشقان علمدار کربلا (ع) آن را رونق می دهد. نقل است که در اواخر دوران قاجار در این محله اردبیل که در آن زمان در حاشیه شهر قرار داشت مرد فقیری به نام فتح الله ساکن بود که از محل کرایه تنها سرمایه خود یعنی یک اسب سفید، معاش خانواده را تامین می کرد. در آن زمان که خودرو در اکثر نقاط ایران وجود نداشت چهارپایان ارزش بسیاری در حمل و نقل داشتند و حکومت وقت که اسب و قاطر به تعداد کافی برای نقل و انتقالات نظامی نداشت، دستور به جمع آوری چهارپایان مردم داده بود. به نوشته منابع تاریخی روز هشتم شوال سال 1340 (هـ.ق) یکی از ماموران نظمیه حکومت وقت به نام " رحمت الله " با اطلاعی که از وجود اسب در این خانه داشت به درب منزل مراجعه و اسب را طلب می کند. شادروان بابا صفری در کتاب " اردبیل در گذرگاه تاریخ " می نویسد: زن خانواده با بیان وضعیت نابسامان مالی خودشان و اینکه اسب تنها وسیله کسب معاش آنان است با سوگند به حضرت عباس (ع) از مامور می خواهد از تصمیم خود منصرف شود. اما رحمت الله با توسل به زور و با بی اعتنایی به این سوگند اسب را از طویله بیرون کشیده و سوار بر آن راه نظمیه را در پیش می گیرد. او که هنوز حدود 300 متر از منزل دور نشده بود، ناگهان از اسب به پایین افتاده و در حالیکه چهره اش تیره شده بود، نقش بر زمین می شود. اسب بلافاصله به منزل بر می گردد و عده ای از ساکنان محله که ناظر ماجرا بوده اند به حیرت می افتند و آن را غضب حضرت ابوالفضل العباس (ع) نسبت به مامور حکومت مستبد می دانند. خبر واقعه که در میان مردم به " پیلیسین قرالماسی " یعنی سیاه شدن پلیس مصطلح است در اندک زمانی در شهر می پیچد و مردم با حضور در محل ، پارچه سبز رنگی بر پیشانی اسب می بندند و رحمت الله را که بر اثر این واقعه جان خود را از دست داده بود، لعنت الله لقب می دهند. بعضی گفته ها از شنیده شدن صدای سیلی، لحظه ای قبل از افتادن مامور نظمیه از اسب به زمین حکایت می کنند. پیرمردی از ساکنان محله معجز می گوید: منزل این خانواده و نیز مکان افتادن مامور نظمیه از اسب از آن هنگام تاکنون به مکانهای مقدسی برای مردم تبدیل شده اند. وی افزود: در اغلب روزها در این مکانها مردم برای برآورده شدن حاجات خود نذر و نیاز کرده و مجالس مرثیه سرایی و روضه خوانی برپا می کنند. ترکان آذریدن بیر عده ی قلیلی یاد ائیلر آند ایچنده بیر ماه بی بدیلی اولسون قسم اوشخصه معجزده وردی سیلی اعجازیلن چراغان ائتدی بو اردبیلی بیر بینوا دئمیشدی صیدقیله یا ابوالفضل (مرحوم رحیم منزوی اردبیلی)
مطالب مربوط |
طراحي پوسته از : ايران نقش
تمام حقوق سايت متعلق به : هیئت عزاداران و سینه زنان حضرت اباالفضل (ع) اردبیل مي باشد